کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت، سفری بی همراه، گم شدن تا ته تنهایی محض، یار تنهایی من با من گفت: هر کجا لرزیدی، از سفرترسیدی، تو بگو، از ته دل من خدا را دارم... شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم |
جمعه، خرداد ۲۰، ۱۳۹۰
یار تنهایی
شیطان وجود ندارد!
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"
زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم...... او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."
و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"
زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم...... او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."
و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.
نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن !
پنجشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۹۰
افسوس
به خاطر داشته باشکه آنهايى که هر روز ميبينى و مراوده ميکنى
همه انسان هستند و داراى خصوصيات يک انسان، با نقابى متفاوت،
اما همگى جايزالخطا.
همه انسان هستند و داراى خصوصيات يک انسان، با نقابى متفاوت،
اما همگى جايزالخطا.
اگر انسانها را از پشت نقابهاى متفاوتشان شناختى،
نامت را انسانى باهوش بگذار این گفتار گاندی است که نمیدانم چرا هر زمان وارد فیس بوک می شوم من را به یاد این کلمات
می اندازد شاید دلیلش آن است که در این پایگاه مجازی همگان سعی دارند خود را بهترین نشان دهند و گاهی شخصیت آنان
بی نهایت متفاوت از آن است که نشان می دهند.این محیط عزیزانم را از من گرفت با آن رنگ به ظاهر دل چسب و فریبنده
اما درون نا پاک.
نامت را انسانى باهوش بگذار این گفتار گاندی است که نمیدانم چرا هر زمان وارد فیس بوک می شوم من را به یاد این کلمات
می اندازد شاید دلیلش آن است که در این پایگاه مجازی همگان سعی دارند خود را بهترین نشان دهند و گاهی شخصیت آنان
بی نهایت متفاوت از آن است که نشان می دهند.این محیط عزیزانم را از من گرفت با آن رنگ به ظاهر دل چسب و فریبنده
اما درون نا پاک.
چهارشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۹۰
یک واقعیت
آنان که تاریخ و فرهنگ خود را از دست داده اند ، مردم بد بختی هستند ، بد بخت تر از آن ها کسانی هستند که در باز یافتن تاریخ و فرهنگ از دست رفته خود تلاش نمی کنند ، اما بد بخت ترین مردم کسانی هستند که تاریخ و فرهنگ خود را به ریش خند می گیرند
گفتاري از گاندي
من ميتوانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشتهخو يا شيطان صفت باشم ،
من مي توانم تو را دوست داشته يا ازتو متنفر باشم،
من ميتوانم سکوت کنم، نادان و يا دانا باشم،
چرا که من يک انسانم، و اينها صفات انسانى است.
و تو هم به ياد داشته باش:من نبايد چيزى باشم که تو ميخواهى ، من را خودم از خودم ساختهام،
تو را ديگرى بايد برايت بسازد و تو هم به ياد داشته باش
منى که من از خود ساختهام، آمال من است،
تويى که تو از من مي سازى آرزوهايت و يا کمبودهايت هستند.
لياقت انسانها کيفيت زندگى را تعيين ميکند نه آرزوهايشان
و من متعهد نيستم که چيزى باشم که تو ميخواهى
و تو هم ميتوانى انتخاب کنى که من را ميخواهى يا نه
ولى نميتوانى انتخاب کنى که از من چه ميخواهى.
ميتوانى دوستم داشته باشى همين گونه که هستم، و من هم.
ميتوانى از من متنفر باشى بىهيچ دليلى و من هم ،
چرا که ما هر دو انسانيم.
من ميتوانم سکوت کنم، نادان و يا دانا باشم،
چرا که من يک انسانم، و اينها صفات انسانى است.
و تو هم به ياد داشته باش:من نبايد چيزى باشم که تو ميخواهى ، من را خودم از خودم ساختهام،
تو را ديگرى بايد برايت بسازد و تو هم به ياد داشته باش
منى که من از خود ساختهام، آمال من است،
تويى که تو از من مي سازى آرزوهايت و يا کمبودهايت هستند.
لياقت انسانها کيفيت زندگى را تعيين ميکند نه آرزوهايشان
و من متعهد نيستم که چيزى باشم که تو ميخواهى
و تو هم ميتوانى انتخاب کنى که من را ميخواهى يا نه
ولى نميتوانى انتخاب کنى که از من چه ميخواهى.
ميتوانى دوستم داشته باشى همين گونه که هستم، و من هم.
ميتوانى از من متنفر باشى بىهيچ دليلى و من هم ،
چرا که ما هر دو انسانيم.
دوشنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۹۰
فرصت با هم بودن چقدر محدود است
روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسان ها فنا می شوند ، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند. همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم. انسان عاشق زیبایی نمی شود. بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست! انسان های بزرگ دو دل دارند: دلی که درد می کشد و پنهان است ، دلی که می خندد و آشکار است. همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد . عشق مانند نواختن پیانو است. ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی. دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم. اگر انسان ها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود. عشق در لحظه پدید می آید. دوست داشتن در امتداد زمان. و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود. انسان چیست ؟ شنبه: به دنیا می آید. یكشنبه: راه می رود. دوشنبه: عاشق می شود. سه شنبه: شكست می خورد. چهارشنبه: ازدواج می كند. پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد. جمعه: می میرد |
شنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۹۰
سووال و جواب من
شاید این جا نباید حرف هایی از این دست زد اما من یک سووال بزرگی در ذهنم سال هاست تقش بسته:
چرا ما آدما ها را ابزار می بینیم از آن ها بهره برداری می کنیم به آنها تاریخ مصرف می چسبانیم و آن قدر بزرگش می کنیم که خود آن را باور کنیم و پس از پایان زمان منصوب شده فرد مذکور را آن چنان به زمین می کوبیم که حتی طرف به اسم خودش نیزشک می کند؟
بی آنکه به تحصیلات جایگاه اجتماعی رویکردهای علمی خانواده و... او توجه کنیم
تا زمانیکه سود آورباشد دکتر مهندس کارشناس قربان و... صدایش کنیم و پس از ناباور شدن امید هایمان او را دزد و قاتل و... بخوانیم
من جوابم سکوت است شما را نمی دانم؟!
چرا ما آدما ها را ابزار می بینیم از آن ها بهره برداری می کنیم به آنها تاریخ مصرف می چسبانیم و آن قدر بزرگش می کنیم که خود آن را باور کنیم و پس از پایان زمان منصوب شده فرد مذکور را آن چنان به زمین می کوبیم که حتی طرف به اسم خودش نیزشک می کند؟
بی آنکه به تحصیلات جایگاه اجتماعی رویکردهای علمی خانواده و... او توجه کنیم
تا زمانیکه سود آورباشد دکتر مهندس کارشناس قربان و... صدایش کنیم و پس از ناباور شدن امید هایمان او را دزد و قاتل و... بخوانیم
من جوابم سکوت است شما را نمی دانم؟!
رسم زندگی
سه چیز در زندگی پایدار نیستند
Dreams رویاها
Success موفقیت ها
Fortune شانس
سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند
Time زمان
Words گفتار
Opportunity موقعیت
سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند
Alcohl الکل
Pride غرور
Anger عصبانیت
سه چیز انسانها را می سازند
Hard Work کار سخت
Sincerity صمیمیت
Commitment تعهد
Three things in life that are most valuable
سه چیز در زندگی بسیار ارزشمند هستند
Love عشق
Self-Confidence اعتماد به نفس
Friends دوستان
سه چیز در زندگی که هرگز نباید از بین بروند
Peace آرامش
Hope امید
Honesty صداقت
Do not rely on three things never
به سه چیز هرگز تکیه نکن
Pride غرور
Lie دروغ
Love عشق
خوشبختی زندگی ما بر سه اصل است
Experience Yesterday تجربه از دیروز
Use Today استفاده از امروز
Hope Tomorrow امید به فردا
تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است
Regret Yesterday حسرت دیروز
Waste Today اتلاف امروز
Fear of Tomorrow ترس از فردا
روش زندگی....
دو قطره آب كه به هم نزديك شوند، تشكيل يك قطره بزرگتر ميدهند...
اما دوتكه سنگ هيچگاه با هم يكی نمی شوند !
پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشيم،
فهم ديگران برايمان مشكل تر، و در نتيجه
امکان بزرگتر شدنمان نيز كاهش می یابد...
آب در عين نرمی و لطافت در مقايسه با سنگ،
به مراتب سر سخت تر، و در رسيدن به هدف خود
لجوجتر و مصمم تر است.
سنگ، پشت اولين مانع جدی می ايستد.
اما آب... راه خود را به سمت دريا می يابد.
در زندگی، معنای واقعی
سرسختی، استواری و مصمم بودن را،
در دل نرمی و گذشت بايد جستجو كرد.
گاهی لازم است كوتاه بيايی...
گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...اما می توان چشمان را بست
و عبور کرد
گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...
گاهی نگاهت را به سمت ديگر بدوز که نبینی....
ولی با آگاهی و شناخت
وآنگاه بخشیدن را خواهی آموخت
بهتر آن است...
کاش می فهمیدی ، در خزانی که از این دشت گذشت،
سبزه ها باز چرا زرد شدند.
خیل خاکستری لک لکها ، در افق های مسی رنگ غروب،
تا کجاهای کجا کوچیده است.
کاش می فهمیدی ، زندگی محبس بی دیواریست
و تو محکوم به حبس ابدی
و عدالت ستم معتدلیست ، که درون رگ قانون جاریست
کاش می فهمیدی ، زندگی آش دهن سوزی نیست
عشق ، بازار متاع جنس است
آرزو ، گور جوانمردانست
مرده از زنده ، همیشه هر آن ، در جهان بیشتر است
کاش می فهمیدی ، چیزهای است که باید تو بفهمی ، اما...
بهتر آن است ، کمی گریه کنم ...!!!
بهتر آن است ، کمی گریه کنم.... کمی ... ...!!!
اشتراک در:
پستها (Atom)